Homefeel

 

وقت بخیر، به سراچـــه ی ذهن من خوش آمدید

Home Mobile Feed Posts Posts


مردد بودم بین رفتن و نرفتن...

رفتم!!!

و خود را با تصمیمات گذشته روبه رو کردم

با احساسات ظریف دخترانه ام

با واقعیت ها

حرف ها...

و چقدر خوشحالم که احساس پیروزی می کنم

دلم می خواهد فریاد بزنم "خدایا شکرت"

من برای این پیروزی بهای سنگینی داده ام

بهایی به سنگینی روزهای خوش جوانی...

من قوی و صبور هستم , دوستت دارم خدای مهربانم

 

+بعضی از آدم ها و وبلاگ هایی که حرف از خدا میزنند و گاهی چه زیبا میگویند,اصلا به دلم نمیشیند,

خدایا دل مرا به راه راست هدایت کن!!!

اینکه که می گویند خداوند از روح خود در انسان دمیده است

در وجود تو احساس می شود!

بوی خدا می دهی...!!!

خورشید روسیاه میشود در مقابل  برق چشمانت ,

و ماه می شود گل کوچکی از چادر نمازت,

و بهشت به انتظار قدم های تو نشسته است...

تو را سرودن جایز نیست...

تو را باید نفس کشید و ستایش کرد..!

آنگاه که به دالانهای تاریک وجودم نفوذ میکنی

و مرا پر میکنی از آرامش

تو را باید ستود, مادر مهربانم...!!!

روزت مبارک و عمرت پر برکت باد ...

 

+برای سلامتی مادرانی که وجودشان طراوت می بخشد زندگی ما را و شادی روح فرشتگان پرواز کرده,صلوات...

+از چپ و راست دستور داده اند کوتاه و مختصر بنویسم, من هم اطاعت امر کرده ام ولی دلم برای حرفهای زندانی شده در ذهنم میسوزد ...

+چندوقتی است دلم تلسکوپ میخواهد.

+عنوان این پست هم هدیه ی یکی از عزیزان می باشد...

 

نبودت را یاد نخواهم گرفت

چرا که همیشه هستی

میان تپش های قلبم...

چرا که نفس به نفس من میایی

چرا که احساست میکنم

چراکه تاروپود وجودم هستی...

روزها و سال ها تو را از من نخواهند گرفت

همیشه هستی,  بابای خوبم ! بابای خوبم!

 

+چقدر دلم یه آغوش پدرانه میخاد,  یه نوازش پدرانه ,آه  دلم میخاد ناز کنم برای بابام...

دلم بابا میخاد, بابا...

+تازگیا مرا به جرم دلتنگی , افسرده میخوانند, افسرده نیستم, تنها به اندازه ی تک تک ثانیه های نبود بابای مهربانم, دلتنگم...

+لحظه ی سال تحویل , قرآن باز کردم , آنقدر خدای مهربانم شفاف و زیبا باهام حرف زد که لذت بردم ,

لذت بردم از بنده بودنم...

+خدا جونم!!!شکرت بابت همه چیز, من تسلیم و راضی هستم در برابر تو...

دلم در سپده دم بین الحرمین جا مانده است,

چه زود گذشت..

 

 

 +با وجود اینکه از تمام حاشیه و فرعیات دور بودم و سعی کردم نهایت استفاده رو ببرم,ولی باز هم خوابی بیش نبود چقد زود گذشت, دلم میخواهد  دوباره به صحن مبارک و پر از آرامش سرورم امام علی (ع) برگردم به حرم مولایم امام حسین (ع) , گز کنم گوشه ای و گریه کنم و گریه کنم و گریه کنم...

حتی قطره ای از عطشم برطرف نشده, بیقرارتم کربلا...

+صحنه ای که مدام تکرار میشد و دلم را پرپر میکرد, طواف کبوتران خونین و سربلندی بود که توسط گروه خبیث  داعش به شهادت میرسیدند ومن ناخودآگاه, با اشک و آه زمزمه میکردم اللهم عجل لولیک الفرج

+در میان همه ی دعاها و راز و نیاز های اندک و ناچیزم حضور داشته اید,شما نیز در حق منه آشفته دعا کنید...

+حال دلم خوش نیست,پر از دلتنگیم , دلیل و حکمت اینهمه دلتنگی را نمیدانم , فقط بخاطر شما نوشتم , همراهان عزیزم...!!

+پیشاپیش سال نو مبارک...

خرم آن لحظه که مشتاق به یاری برسد      آرزومند نگاری به نگاری برسد

بیقرارم , پر از اشتیاق و دلم زودتر از جسمم به راه افتاده است

به مهمانی میروم...

مهمانی سروم امام حسین(ع)...

به سرزمینی میروم که تاریخ را مزین کرده و عشق را به معنای واقعی به تصویر کشیده است

به سرزمین شکستن های زینب (س)

به سرزمینی که دویدن های رقیه را تحمل کرده و به چشم خود دیده شهادت شیرخوار را

به سرزمینی که وفاداری ابالفضل ارزشمندش کرده

و اربابم حسین (ع) در آن پادشاهی میکند...

+دعاگوی همه ی شما همراهان و دوستان عزیزم خواهم بود...

+بدی هایم را ببخشایید...

 +موزییک وبلاگم واقعا حرف دلمه که مدت هاست گوش میدادم و منتظر همچنین روزی بودم.

گاهی وقت ها واژه ها حال و هوایت را توصیف نمیکنند

گاهی وقت ها برای بیان احساساتت باید سکوت کرد و سکوت کرد

مثل روزهای ساکتی که من میگذرانم

طلوع هایی که به ستاره ی شب می رسانمشان

کز کردنهای کنار بخاری و با عشق زل زدن به صورت پر از نور مادرم

و فکر کردن به اتفاق هایی که در دلم رخ داده است

و چقدر راضی و شکر گزارم از این روزهای ساکت و بی دردسر

روزهایی آرام بعد از طوفانی خشمگین و بی رحم

ادامه ی دلنوشته...

من عاشق حضرت محمد (ص) هستم...

 

+اشهد ان محمد رسول الله...

+مرگ بر صهیونیست, مرگ بر ظلم , مرگ بر همه ی زشتی ها, مرگ بر نادانی و جهالت

نقض خواهد شد

و تو!

خورشید من...!

حتی در شب هایم,

خواهی درخشید...

اللهم عجل لولیک الفرج

بوی خوش یار مستم کرده است , دلم به آسمان که نه,  به بهشت گره خرده است

هوا پر از عشق است...

دستانم پر از شوق پرواز و چشمانم بیقرار باریدن

آری در جوار تو باریدن طراوات می بخشد ذهن  کدرم را و گرد و غبار از روح خسته ام می زداید

در جوار تو باریدن شفاف میکند نگاهم را , گذشته را آموزنده تر می بینم و آینده را سبز تر

چه برکتی دارد در سرای تو باریدن چرا که روشن میکند پستوهای تاریک ذهنم را ...

در آغوش تو بودن پر از آرامش است و طعم گس و تلخ  شکست ها فراموشم می شود

در آغوش تو بودن بوی زندگی میدهد,  بوی امید

و چقدر خوشحالم که دلم مهمان توست , که دست و جشمانم مهمان توست , که احساسم مهمان توست

و تو میزبان هستی ذره ذره زهرا بودنم را...

و من با اطمینان به زبان می آورم گلایه هایم را,  درد دل هایم را , آرزوهایم را ...

مولای عزیزم ! قلب مرا دعا کن تا از تاریکی ها به روشنایی و نور هدایت شود

چشم و زبانم را دعا کن تا خیانت نکنند به وجدانم

و دست و پاهایم را در راه رسیدن به معبودم قد بکشند...

سرورم ! دعا کن مرا تا راه تواضع و بندگی بیاموزم و رسم عاشقی را بلد شوم

دعا کن وجودم را تا دچار نشود به زشتی و پلشتی ها...

سرورم ! نامه ی اعمالم را دعا کن به هنگامی که امام زمان(ع) مرور میکند کوتاهی هایم را

دعا کن مرا تا توانمند باشم ...

توانمند باشم و مهار کنم نفس اماره خویش را , مهار کنم وسوسه های شیطان را

نور چشمم ! دعا کن صبور باشم در برابر ناملایمت ها و راضی باشم به رضای خداوند

و مواظبت کن از عشقی که نسبت به تو دارم...

برای سخاوتمند بودنم دعا کن تا مهربانی و لبخند ببخشم به عزیزانم , تا که گذشت کردن بیاموزم

امام عزیزم!  دعا کن مرا تا زهرا خوبی برای خداوند,  برای امام زمانم و پدر و مادرم باشم

مولایم!  امام رئوفم ! برای عاقبت بخیری ما دعا کن و به آغوش بگیر و دورمان کن از لغزش ها...

امام رضای عزیزم! دعا کن مهدی موعود (ع) را تا از راه برسد و ظلم برای همیشه بمیرد

و دنیا عاری از موجودات خبیث و زشتی شود که نفسشان آلوده کرده تصویر زندگی مان را

ریا ریشه کن شود و جهان پراز دوستی و عشق و عدل شود...

آمین...

دارالحجه / ساعت 22:52 / 93.9.7

+رفته بودم مشهد , نائب الزیاره و دعای گوی همه ی شما جاتون سبز,  بینهایت بر جسم و جانم خوش گذشت

تک تک و با ذکر نام مبارکتون دعاگوتون بودم. باشد که همگی عاقبت بخیر بشیم, ان شاءالله...

+اینم عکس خودمه...

 

 

 

✓ ادامه مطلب...
محرم گذشته از تنهایی و روزگار ساکتم گفته بودم از اینکه احساساتم خشکیده و چشمانم کویری شده اند

و از اربابم حسین(ع)خواستار آرامش بودم

 امسال بارانی ام

پر از احساس و آرام

مولایم بر کویر خشکیده ی احساسات من بارید

شب ها را کنار زد و سپیده دم را برایم ارمغان آورد

بر من وزید و دور کرد غم و غصه هایم را

چه غوغایی کرد محرم گذشته و سفرم به کربلا

و زیارت سرورم حسین...

آن هنگام که دلم را دخیل بستم به شش گوشه اش

دست دلم را گرفت بلندش کرد درد هایش را تکاند

و مرهم شد بر همه ی دلتنگی هایم

دلم را صبور کرد و بر من آرام گذشت روزهای سخت

من فراموش کار نخواهم بود و تا ابد نام حسین (ع)بر قلبم خواهد درخشید...

مولایم! تو را به مادرت فاطمه (س)قسم میدهم به ما معرفت عاشورا  عطا کن

و خورشید روزهای تارمان باش تا مبادا گم کنیم راه حق و مسیر سبز کربلا را

و یاد بگیریم چگونه عزادار و پیرو زینبت باشم

سرورم! تو را به مظلومیت پدرت علی(ع) قسم میدهم

به ما سعادتی عطا کن تا بیدار شویم و خالصانه انتظار بکشیم آمدن عادل وعده داده شده ای را که بی وفایی

ما قرن ها مظلوم و غریبش کرده است

امام عزیزم تو را به  همدم و همراهت زینب(س) قسم می دهم برای عاقبت بخیری ما دعا کن

مولایم! دعا کن ما را که خشنود باشند از ما پدر و مادرانمان...

 

 +سی مهر تولد وبلاگم بود...

 

 


^