Homefeel

 

وقت بخیـر، به ســـراچه خوش آمدید

Home Mobile Feed Posts Posts


بوی خوش یار مستم کرده است , دلم به آسمان که نه,  به بهشت گره خرده است

هوا پر از عشق است...

دستانم پر از شوق پرواز و چشمانم بیقرار باریدن

آری در جوار تو باریدن طراوات می بخشد ذهن  کدرم را و گرد و غبار از روح خسته ام می زداید

در جوار تو باریدن شفاف میکند نگاهم را , گذشته را آموزنده تر می بینم و آینده را سبز تر

چه برکتی دارد در سرای تو باریدن چرا که روشن میکند پستوهای تاریک ذهنم را ...

در آغوش تو بودن پر از آرامش است و طعم گس و تلخ  شکست ها فراموشم می شود

در آغوش تو بودن بوی زندگی میدهد,  بوی امید

و چقدر خوشحالم که دلم مهمان توست , که دست و جشمانم مهمان توست , که احساسم مهمان توست

و تو میزبان هستی ذره ذره زهرا بودنم را...

و من با اطمینان به زبان می آورم گلایه هایم را,  درد دل هایم را , آرزوهایم را ...

مولای عزیزم ! قلب مرا دعا کن تا از تاریکی ها به روشنایی و نور هدایت شود

چشم و زبانم را دعا کن تا خیانت نکنند به وجدانم

و دست و پاهایم را در راه رسیدن به معبودم قد بکشند...

سرورم ! دعا کن مرا تا راه تواضع و بندگی بیاموزم و رسم عاشقی را بلد شوم

دعا کن وجودم را تا دچار نشود به زشتی و پلشتی ها...

سرورم ! نامه ی اعمالم را دعا کن به هنگامی که امام زمان(ع) مرور میکند کوتاهی هایم را

دعا کن مرا تا توانمند باشم ...

توانمند باشم و مهار کنم نفس اماره خویش را , مهار کنم وسوسه های شیطان را

نور چشمم ! دعا کن صبور باشم در برابر ناملایمت ها و راضی باشم به رضای خداوند

و مواظبت کن از عشقی که نسبت به تو دارم...

برای سخاوتمند بودنم دعا کن تا مهربانی و لبخند ببخشم به عزیزانم , تا که گذشت کردن بیاموزم

امام عزیزم!  دعا کن مرا تا زهرا خوبی برای خداوند,  برای امام زمانم و پدر و مادرم باشم

مولایم!  امام رئوفم ! برای عاقبت بخیری ما دعا کن و به آغوش بگیر و دورمان کن از لغزش ها...

امام رضای عزیزم! دعا کن مهدی موعود (ع) را تا از راه برسد و ظلم برای همیشه بمیرد

و دنیا عاری از موجودات خبیث و زشتی شود که نفسشان آلوده کرده تصویر زندگی مان را

ریا ریشه کن شود و جهان پراز دوستی و عشق و عدل شود...

آمین...

دارالحجه / ساعت 22:52 / 93.9.7

+رفته بودم مشهد , نائب الزیاره و دعای گوی همه ی شما جاتون سبز,  بینهایت بر جسم و جانم خوش گذشت

تک تک و با ذکر نام مبارکتون دعاگوتون بودم. باشد که همگی عاقبت بخیر بشیم, ان شاءالله...

+اینم عکس خودمه...

 

 

 

✓ ادامه مطلب...
محرم گذشته از تنهایی و روزگار ساکتم گفته بودم از اینکه احساساتم خشکیده و چشمانم کویری شده اند

و از اربابم حسین(ع)خواستار آرامش بودم

 امسال بارانی ام

پر از احساس و آرام

مولایم بر کویر خشکیده ی احساسات من بارید

شب ها را کنار زد و سپیده دم را برایم ارمغان آورد

بر من وزید و دور کرد غم و غصه هایم را

چه غوغایی کرد محرم گذشته و سفرم به کربلا

و زیارت سرورم حسین...

آن هنگام که دلم را دخیل بستم به شش گوشه اش

دست دلم را گرفت بلندش کرد درد هایش را تکاند

و مرهم شد بر همه ی دلتنگی هایم

دلم را صبور کرد و بر من آرام گذشت روزهای سخت

من فراموش کار نخواهم بود و تا ابد نام حسین (ع)بر قلبم خواهد درخشید...

مولایم! تو را به مادرت فاطمه (س)قسم میدهم به ما معرفت عاشورا  عطا کن

و خورشید روزهای تارمان باش تا مبادا گم کنیم راه حق و مسیر سبز کربلا را

و یاد بگیریم چگونه عزادار و پیرو زینبت باشم

سرورم! تو را به مظلومیت پدرت علی(ع) قسم میدهم

به ما سعادتی عطا کن تا بیدار شویم و خالصانه انتظار بکشیم آمدن عادل وعده داده شده ای را که بی وفایی

ما قرن ها مظلوم و غریبش کرده است

امام عزیزم تو را به  همدم و همراهت زینب(س) قسم می دهم برای عاقبت بخیری ما دعا کن

مولایم! دعا کن ما را که خشنود باشند از ما پدر و مادرانمان...

 

 +سی مهر تولد وبلاگم بود...

 

 

چند روزی است می اندیشم تا به دفتر بکشم  اندکی از حرف های دلم را...

دلم میخواست کمی از تو بگویم ولی نمی توانم...

هیچ کدام از واژه ها یاری ام نمی کنند

مظلومیت پادشاه آسمانها و زمین در هیچ واژه ای خلاصه نمی شود...

هیچ واژه ای توصیف نمیکند ساده زیستی قصرنشین آسمان ها را

تو معنای واقعی و راستین زیباترین واژه ها هستی

عشق در تو معنی می گیرد

وفاداری در تو خلاصه می شود

شجاعت و مظلومیت را تو حقیقت بخشیده ای

و بندگی و خداشناسی با تو به نهایت می رسد

محل تولدت تو را  از همگان جدا میسازد  و این نشانه ای از طرف خداست که هویدا میسازد بزرگی ات را

چگونه می توان قائد الغرالمجلین و یعسوب المؤمنین بودن تو را درک کرد...؟

از کدام فضیلت تو بگویم؟

از خانه ی ساده و کفش پاره و لباس وصله دارت

یا عدالت و سخاوتت 

اسیر دوستی و یتیم نوازی ات

و یا صبری که سال ها خانه نشینت کرد

و یا شخصیتی که هم تراز قرآن شده است

نمی توانم...

نمی توانم از تو بگویم

درذهن کوچک من نمیگنجی

تنها فریاد میزنم

از صمیم قلبم

با تمام وجودم

با ذره ذره احساس و عقلم

أشهد أن عليا ولي الله

با قلب و جان و عقلم شهادت می دهم علی(ع) ولی خداست...

 

+زیباترین و دلچسب ترین نماز صبحمو زیر بارون توی حرم مولایم علی(ع) خوندم.

+اعتراف میکنم پست ناقصی است, از مولایم علی (ع) و همه ی دوستدارانش عذرخواهی میکنم.

+به عقیده ی من همه ی رفت و آمد ها باید دوطرفه باشه,دوستان عزیز و بزرگواری هستند که تا خدمتشون نرسی افتخار حضور نمیدن, اونم از روی رفع تکلیف, میخاستم دلیل کم جمعیت شدن لینک دوستان رو عرض کنم خدمتتون,وشاید از این هم کم جمعیت تر شدیم...!

+دوستان عزیزی هم هستن که من همیشه شرمندشون هستم و از صمیم قلبم دوسشون دارممم...!!

 

آمده بودم برای خودم بنویسم, برای تولدم

ولی دلم راضی نشد ,این روزها قبل ا ز اینکه ایام تولد من باشد,   شروع روزهای عشق بازی توست

 چندین سال قبل از تولد من این روزها , تولد تو بوده است,  تولد آسمانی شدنت

می دانم برای تو سرودن جرات می خواهد , درک و عقل می خواهد

و من با جرات شده ام تا با عقل  و درک  ناقصم, برای تو بنویسم

برای تو ای فاتح قله های مردانگی و وفاداری

برای تو ای وجودت آرام بخش روزهای تاریکی و سرد

برای تو ای وجودت مقدس , برای تو ای خوشبو,ای قهرمان

تو سال ها قبل از تولدم به من هدیه داده ای, هدیه ای از جنس آرامش و امنیت

 و من چقدر افتخار میکنم به تو ,  به نامت ,  به مردانگی هایت

و بوسه می زنم به تمام لحظه های سختی که سپری کرده ای

بوسه می زنم به غروب های دلگیری که با توپ و تانک و خمپاره سر کرده ای

به دیده می نهم قطره قطره اشک  مادر و کمر خمیده ی پدرت را

بوسه می زنم به سحرهایی که عاشقانه عهد بستی  وفادار بمانی به میهنت...

افتخار می کنم به تو ای مرد ,  ای ایرانی

افتخار می کنم به تو ای نور

ای شهید,

ای گمنام...

و چه ابهتی به تو می دهد این واژه ی گمنام و چه دلی از ما می سوازند مظلومییتت

آری گمنام شدی تا گم نکنیم راه حق را  , تا فراموش نکنیم کربلا را
براستی گمنام بودن در این قصه ی چنده روزه ی زندگی میارزد به جاودانه شدن در سرایی همیشگی

میارزد به همنشینی با خداوند.

و بد به حال ناخوش من که هنوز "اندر خم یک کوچه" حیرانم

و کاش تو دستم را بگیری و جاده ها را به من بشناسانی

و با نگاه های سبزت چراغ راهم شوی

 دورم کنی از گمراهی و جهالت  , تا ختم شود قصه ی زندگی ام به تو

 ای نهایت عشق...

 

+به عقیده ی من اگه تمام کارهایی  که بعد از جنگ تا حالا در راستای جبران زحمات شهدا, جانبازان ,آزاده ها و خانواده هاشون انجام دادیم  رو جمع کنیم, حتی یه سر سوزن از حقشون جبران نمیشه

اصلا نمیتونیم کارشون رو درک کنیم چه برسه به اینکه جبران کنیم,

چه کسی میتونه چشم انتظاری یه مادر رو بفهمه و دلتنگی و بیقرارهاشو درک کنه؟

چه کسی میتونه بی پدر شدن یه بچه چنده روزه رو بفهمه و یا شهادت یه تازه داماد رو؟

چه کسی میتونه اندازه بگیره  وسعت شکستن دل یه عروس رو که فقط یه روز عروس بوده...؟

چه کسی میتونه یه ساعت اسارت رو بفهمه و یا اینکه یه عمر جانباز و شیمیایی بودن رو؟

من اعتراف میکنم شرمنده ام  و هیچ گاه آنقدر بزرگ نخواهم شد که درک کنم این قهرمانان و عاشقان واقعی رو...!!!

+به نوبه ی خودم تولدمو رو تبریک میگم و بسی خرسندم از اینکه برای اولین بار در یک غروب پاییزی به دنیا گریسته ام اما هیچ گاه دلم نخواسته  غروب از دنیا برم...

 و هزاران هزار بار خدا رو شکر میگم ازاینکه پدرم اسم "زهرا"را برای من انتخاب کردند.

هزاران هزار بار خداوند رو شکر میگم که این مادر قهرمان و پدر نمونه را برای من انتخاب کرده اند.

خدا را بابت این زندگی زیبایی که دارم شکر میگم و راضی هستم به داشته ها و نداشته هایم...

 +پرحرفی ام را ببخشایید...

 

آنقدر حرف برای گفتن دارم که ترجیح دادم ساکت بمانم ولی سکوت مرا مرهم نبوده و نیست.

سکانس اول: امیـــــــــد

دلم را بذر پاشیده ام, بذر امید

این روزها با هر طلوع خورشید سبز تر می شوم و غروب های دلگیر گذشته را فراموش کرده ام

شب ناله ها , اشک ها و غم ها را به دریا سپرده ام,  به سرزمین های دور تبعید کرده ام

سراچه ی ذهن وقلبم را پاک کرده ام از تمام حسرت ها و دل نگرانی ها

و جدال بین دل و عقل را پایان داده ام

آنقدر صبوری کردم  و منتظر ماندم تا هم سو کردم استدلال های عقل و بهانه های دلم را

سبک شده ام و وجود نحیف خویش را نجات دادم از درد بلاتکلیفی

سرانجام اندکی بزرگ شدم و تصمیم گرفتم

تصمیمی که رقم می زند دنیا و آخرتم را .

در این مدت وجود خدا را بیش از پیش احساس کردم

به وجود امام زمان(ع)بیشتر ایمان آورده ام

و چقدر خوشحالم که به خدا اعتماد کردم و به ندای قلبم گوش دادم

قبل تر ها هم گفته بودم ایمان دارم به خدایی که همین نزدیکی هاست ولی حال محکم تر می گویم.

در این مدت معجز های خدا را لمس کرده ام

در این مدت صدای خدا را بسیار شنیده ام و من ...

در این مدت در این روزهای آشوب و جنگ دراین روزهای سخت و تلخ مهدی موعود(عج) خیلی بیشتر از لیاقتم

همراهم بوده و برای آرامشم دعا کرده است

چقدر خوشحالم که بنده ی خدایی به این بزرگی هستم

 چقدر خوشحالم که امام زمانی به این مهربانی همراه همیشگی من است

اگر خدای بزرگم نبود اگر امام زمانم نبود بی شک در پس اینهمه لحظه های سنگین و سخت می پوسیدم

خدایا !من این شکست را می پذیرم و راضی هستم به رضایت تو و هیچ حسرت گذشته رو نمیخورم

خدایا عزیزم خطاهای مرا ببخش و به راه راست هدایتم کن.

 

سکانس دوم:تشکــــر

یکی از بزرگترین نعمت هایی که خداوند به من عطا کرده است دوستان خوب و نازنینی است که همیشه همراهم بوده اند و البته خانواده ی عزیرم

همیشه اطرافم دوستانی زیبا بوده اند که به وجودشون افتخار میکنم و بی شک  بعضی ازدوستان مجازی هم از این دسته هستند

ولی لازم است از یک شخص تشکر خاص کنم هرجند ذره ای از محبت های او جبران نخواهد شد.

مادر عزیزم, مادری که وجودش , که نفس هایش بوی زندگی می دهد , مادری که با تمام مهربانی و صبر و تجربه اش به من اعتماد کرد.

عزیزترینم , بانوی شیرینم, مادر قهرمان و مهربانم, دوستت دارم.

 

سکانس سوم: از هر دری سخنی

+در این مدت به معجزه گر بودن این دعا ایمان کامل آوردم دعایی که شخص امام زمان سفارش کرده اند.

(یــا محمد یا علی یا فاطمه یا صاحب الزمان الدرکنی و لا تهلکنی.)

+این روزا به هیچ چیز فکر نمیکنم , بیخیال کارشناسی ارشد و کار و گذشته و آینده

پراز آرامشم و همین مرا بس و کفایت باشد.

+بخاطر اعتماد زیادی که اطرافیان بهم دارن ناراحتم, بابا منم به اندازه خودم خرده شیشه دارم.

+آبجی پریا تولدت مبارک, ان شاءالله عاقبت بخیر بشی/آبجی مسافر کجایی؟دیگه سراغمو نمیگیری؟

+دلم برای حرم امام رضا پر میکشه/عیدتون مبارک.

چقدر رمضان خوب بود,  پر از آرامش

حتی غروب های جمعه اش آرام میگذشت

چقدر خوشبو بود و شیرین گذشت بر دل و جانم

اینک غروب است , غروب جمعه و دلم پر میکشد از دلتنگی

و دلم درد میکند از تنهایی...

خیلی وقت است با تو سخن نگفته ام  , رفیق روزهای کودکی ام!

خیلی وقت است درد دل هایم را پیش تو نیاورده ام

نهایت بی معرفتی است که این غروب دلگیر جمعه , تورا به یاد من انداخته است

چرا که تو باید در لحظه لحظه ی نفس کشیدنم حضور داشته باشی

بی معرفتی های مرا ببخش

و بر تصمیمات من نظر کن

و راهنمایم باش !

و دعا کن مرا ...!

دلم نمیخواهد در عصری که تو صاحب آن هستی احساس تنهایی کنم

دوست خوبم , هرروز دنیای آدم های اطرافم زشت تر میشود

هر روز ظالم تر می شویم , بی رحم تر

هر روز از معرفتمان کمتر می شود

واین خیلی بد است...

و این نشانه ی عاقبت بخیری ما نیست.

 دلم میخواهد مسیری را طی کنم که  به خیر,  خوبی ,   زیبایی,  به تو ختم شود

دلم می خواهد سال ها بعد  راضی باشم از مسیری که طی کرده ام

از انتخاب هایم راضی باشم

امام زمان عزیزم ,  مرا دعا کن !

من به خود و تصمیماتم اعتماد ندارم

پس راهنمایم باش و بر دل من بتاب.

+الهم عجل لولیک الفرج.

+آوارگی و مظلومیت غزه آزارم میدهد/مرگ بر صهیونیست...

+این روزها موجود کوچکی بنام آلا مرا سرگرم میکند , موجودی که با آمدنش عمه زهرا شده ام.

 

 

این روزها,  اطرافم پر از کلاغ است

کلاغ هایی شوم و بدخبر,

 پوزخند میزنم و روی برمیگردانم

و به ندای قلبم گوش می دهم

ندایی که مرا به فرداهای روشن فرا می خواند

به فرداهایی پر از آرامش.

آری,  دلم قرص است ,

و مرا هراسی از این کلاغها نیست

چرا که ایمان دارم به خدایی که در همین نزدیکی هاست

به چادر نماز مادرم ,  ایمان دارم

به دستانش هنگامی که بسوی آسمان ها قد می کشند ,

به زمزمه های شبانه اش ایمان دارم.

من  به این سحرها ,

به سبز بودن فرداها ,  به خدای زیبایی ها ایمان دارم.

 ابرهای  تیره و خشن خواهند رفت ,

هوا آفتابی و مهربان خواهد شد

و خوشبختی از راه خواهد رسید.

آری ,  من خوشبختم و خوشبخت خواهم بود

چرا که ایمان دارم ,

ایمان دارم به خدایی که آغوش گرفته بنده اش را ,  زهرایش را ,

به خدایی که هیچ گاه رهایم نخواهد کرد

و تا ابد دستم را خواهد گرفت .

من  با تمام بدی , گناه و بی معرفتی هایم به خدای خویش ایمان دارم

و دوستش دارم و دوستش دارم...

+فراوان التماس دعا دارم از دوستان و همراهان عزیزم.

+دلم یه قالب خوشگل میخاد.

+حالم خوش نیس.

وقتی در پس تمام ناشکری ها و کوتاهی هایم چرتکه می اندازم و حساب و کتاب میکنم دارایی های دلم را,

 

همچنان تو صدرنشین قلبم هستی...

 

آغوش پر از مهر مادرم,  وجود نازنین پدرم ,  دوستان زیبای اطرافم و هیچ عشق آتشین دیگری جای تو را در قلبم

صاحب نشده است.

 

جای تو امن است و هیچ یک از بندگانت ,  حتی بهترینشان آن را صاحب نمی شود.

 

تو محبوب ترین ,  شیرین ترین و با وفاترین عضو قلبم هستی.

 

 بندگان خاصت  , بندگانی که از جانب تو مامور بوده اند و من بارها معجزه هایشان را دیده ام

 

بارها وجودم را پر از آرامش کرده اند  , بارها و بارها با یاد و نامشان جوانه زده و سبز شده ام

 

جای تو را در قلبم نخواهند گرفت.

 

خدای مهربانم...!!!

 

زخم هایم عفونی شده اند و من میترسم...

 

از چشم و دست و پاهایی که امانت نزد من است ,  می ترسم...

 

از دلی که سرکشی می کند ,  از نفسی که گاه طغیان می کند , می ترسم.

 

خدای مهربانم...!!!

 

سعادتی به من عطا کن ,  که بیش از اینها به وجودت ,  ایمان بیاورم

 

بیش از اینها خودم را بشناسم ...

 

خود را بشناسم و ایمان بیاورم ,  به قدرت هایی که  در وجودم به امانت گذاشته ای.

 

خدایا ! سعادتی به من عطا کن ,  تا وفادار باشم ,  به خودم  , به انسان و زهرا بودنم...

 

خدایا ...!

 

سعادتی به من عطا کن که حافظ اماناتت باشم...

 

و مواظبت کنم از  اندک عشقی که نسبت به تو در دل دارم.

 

(آقا امیر حسین و فاطمه خانوم)

 

 

 

 

 

Powered By : Homefeel | All Rights Reserved Including The Format And Contents Of The Web Manager And It Is Prohibited To Copy

^