پانزدهمین سالگرد ...
تو خانه ام بودی
از دست دادمت
و کسی که وطن ندارد
در همه ی جنگ ها، گلوله می خورد .
آغا جونم دلم برات تنگ شده 💔
تو خانه ام بودی
از دست دادمت
و کسی که وطن ندارد
در همه ی جنگ ها، گلوله می خورد .
آغا جونم دلم برات تنگ شده 💔
چهارده سال است که من اسیر زمینم و تو در آسمان هایی...
آه از دختران بی بابا...
روزی اگر گم شدم
سراغم را از ریگ بیابان ها بگیرید
بارها برایشان قصه گفته ام
و شاید برای پروانه ها
لالایی می خوانم
و شاید زیر درخت انار به ملاقات کلاغ ها رفته ام
کلاغ های روسیاهی که دوستشان دارم
روزی اگر نباشم
سراغم را از رودخانه ها بگیرید
از پل های خسته ی چوبی
از جاده های صعبالعبور
روزی اگر نبودم
همراه گوسفندها به ییلاق رفته ام
و یا شاید برای تماشای غروب دل به دریا زده ام
روزی اگر گم شدم
سراغم را از آدم ها نگیرید
زهرا لیراوی
می بینی رفیق؟!
سیزده سال شد،
سیزده سال انتظار برای آمدنی
که هرگز اتفاق نمی افتاد
دلم برات تنگ شده بابا جانم.
دلم برات تنگ شده.
نیمی از من به خلسه رفته است
و نیمی بر فراز آشوب ها
نیمی از من غروبی ابری و دلگیر است
و نیم دیگر یک طلوع دلچسب بهاری
اندکی از من خروشان است و بیقرار
و وسعتی از من امیدوار ،امیدوار
همیشه در من اتفاقی در حال افتادن است
افتادن ...
و گاهی پر میشوم از پروازها
من خلاصه میشوم
در تناقض ها
و اینگونه در صلح می ماند
اشک و لبخند هایم....
+میلادت مبارک آقا امام حسین جانم!رفیق شفیق وآرام جانم!
دوازده سال شد...
و من بی تاب تر از همیشه
دلم بابا میخواهد.
یازده سال شد...
یازده سال از یتیم شدن من میگذرد
و خلاصه ی همه ی حرف و قصه هایم
میشود:
کاش بودی...
بابای بی همتایم سلام!
دلتنگی، واژه ی حقیریست، برای بازگوی احوال پریشانم
دلتنگی، بغض های دخترانه ی مرا توصیف نمیکند،
چگونه می توان وصف کرد، لحظه هایی را که بدون توشکسته ام، ولی تو نبودی تا مرهم باشی زخم های دلم را...
نبودی تا دلگرم باشم به وجودت...
بعد از تو هیچ روزی از ته دل نخندیدم، و هیچ بهاری، خزان دلم را سبز نکرد،
شبی که رفتی ماه را با خودت بردی و عجیب شب های تاریک یتیمی وجودم را رنجور ساخته،
بعداز تو هیچ کس تنهایی های ما را ندید و مرهم نشد بر دردهایمان ...
بعداز تو، به بهانه ی نبودنت ما را غریبه دانستند
و خوب میدانم روزی با تو چشم در چشم خواهندشد،
ولی تا آن روز خیلی دیر است
بگذریم حضرت پدر، به اندازه 3650شبی که رفته ای حرف است و اشک است و آه.
دلم برای لبخندهایت، راه رفتنت، تسبیح میان انگشتانت، برای روزهای پدر داشتنم تنگ است، کاش بودی...
همه ی من، وجود تو بود،
والا پدری که با اهالی ِ زمین فرق داشت.
من با تو خدا را شناختم،
بخشیدن و سخاوت را آموختم،
از تو آموختم برای آرامش وجدانم تلاش کنم
نه برای فخرفروشی،
نه برای قضاوت های آدمیان
تو مرا با آسمان آشنا کردی، پیوند دادی
دعایم کن ریسمان من و آسمان پاره نشود،
دعایم کن دل نبندم به زمین
و روزی در آسمان ها ملاقاتت کنم
دوستت دارم آرام ِ جانم
نیمه ی سفر کرده ام
والا پدرم!
دوستت دارم.
دوستت دارم.
و تو
تو شبیه به باران نیستی
شبیه به گل ها
شبیه به مهتاب
شبیه به دریا
شبیه به رویاها،
قصه های عاشقانه
نیستی
تو حتی شبیه به فرشته ها نیستی
تو!
تنها
و تنها
تکه ای از خداوندی
آری بوی خوده خدا میدهی
مادر.
و پاییزی که همین نزدیکی ها ست
میان شاخه های انار
پشت چشمان مست خرمالوها
و
درختان تب دار
درختان رنگ پریده
مجنون
درختان عاشق!!
و آواز کلاغانی که شوم نیست
کلاغک!
فریاد می زند پاییز را
فریاد میزند باران را
دانه های سرخ انار را
و هوا پر است از عشق
چشمانم میخندد
لب هایم بوی غزل میگیرد
دستانم آواز میخواند
و بر من تمام می شود
رسالت پاییز!
پاییز را عشق باید
عشق باید
وعشق باید.
۳۲۸۵شب است که رفته ای و مرا
تمام خوشبختی
و آرامشم را
یتیم کرده ای.
تا ابد عاشقانه دوستت دارم ابرمرد قلبم.
فصل ها تکرار می شوند و تقویم ها کهنه تر
تقویم هایی که لحظه های دیدارمان را کهنه و کهنه تر می کند
ولی این خیال باطلی برای زمان است
چرا که زمان و تقویم ها تورا از من نخواهد گرفت
بی شک پررنگ تر از همیشه می درخشی و صدرنشیبن قلبم هستی
چراکه وجودم , نفسم و تمام اعضا و جوارحم وجودت را درک می کند
هرچند تقویم های بی رحم هفت سال نبودنت را نشان می دهد.
و ای کاش ...
و ای کاش در روزهای طوفانی کنارم بودی
و همچنین کنار لبخند و شادی هایم
هر چند حرامم باد لبخندی که به یاد تو نبوده باشم
بابای نازنیم همه ی زیبایی ها تو را در ذهنم مجسم می کند
از انسان های خوب و پاک گرفته تا آسمان و ستاره و گل ها
آری تو خلاصه ای از تمام زیبایی بودی
دوستت دارم ابر مرد همیشگی قلبم
+اللهم عجل لولیک الفرج...
+بزرگترین ,شیرین ترین و آرامش بخش ترین دارایی من خدایی است که با تمام کاستی هایم دوستم دارد
+و من در انتظار اتفاقی بزرگم...
هیچ چیز
هیچ کس
هیچ جا
هوای دلم را آفتابی و روشن نمیکند
به جز
به جز
کربلا ...
نیازمند هوای بین الحرمینم
نیازمند کربلا درمانی
کاش بله بگوید حضرت آقا
به تقاضایم...
+ اللهم عجل لولیک الفرج
+ اَللّهُمَّ ارْزُقْنی شَفاعَهَ الْحُسَیْنِ یَوْمَ الْوُرُودِ
+...
یا حبیب من لا حبیب له ,یا طبیب من لا طبیب له
یا مجیب من لا مجیب له, یا شفیق من لا شفیق له
یا رفیق من لا رفیق له, یا مغیث من لا مغیث له
یا دلیل من لا دلیل له, یا انیس من لا انیس له
یا راحم من لا راحم له, یا صاحب من لا صاحب له
ای دوست مردم بی دوست! ای طبیب مردم بی طبیب! ای پاسخگوی کسانی که به انان پاسخ نمیگویند!
ای ذلسوز مردمی که دلسوزی ندارند! ای رفیق بی رفیقان! ای فریادرس بی فریادرسان !
ای راهنمای بی راهنمایان! ای همدم بی همدمان !ای رحم کننده ی کسانی که کسی بر آنان رحمت نمی آورد !
ای یار بی یاران!!!
به این بند جوشن که میرسم دلم می لرزد, دلم می شکند و شاید دلم قرص می شود
که کسی پشت و پناه من است
کسی که نیمه راه نیست...
کسی که طبیب واقعی است , یار واقعی ...
چه چیزی بالاتر از این ، من خدایی دارم بی همتا ...
کسی که سرنوشتم را , زندگیم را به او می سپارم ...
و عاجزانه از او می خواهم با سلیقه ی خداییش برایم رقم زند این چند روز زندگی را ...
براستی قرار است تا کی زندگی کنم ؟؟؟!!!
بس است حرص و جوش خوردن برای این دنیای فانی
هیچ از تو خدای قادر و توانایم نمی خواهم , جز سرنوشتی بدون گناه و معصیت
خسته ام از دل شکستن ...
دلم درد آمده از بی وفایی ...
دلم درد آمده از از بس نمکدان شکسته ام
آری بارها و بارها دل شکسته ام امام زمانم را ...
بی وفایی ها کرده ام عهدهایی را که با امامم بسته ام ...
بس است گناه و جهالت,
خداوندا قلبم را , احساسم را اندیشه هایم را , به راه راست هدایت کن
ای یار بی یاران! تنها نگذار زهرایی راکه نگران عاقبت خویش است
عاقبتی که با تو پیوند می خورد یا بی تو؟؟ ...
سبز کن عاقبتم را ..!
و هموار کن بر من راهی را که به خودت ختم شود
ونیت ها و اندیشه های ناقصم را محافظت کن ...
+اللهم عجــــــــــــــــــــــل لولیک الفــــــــــــــــــرج بحق زینب کبری (س) .
+ا ن شاءالله در این شب ناب و سراسر نوربرای شما بهترین ها, سرنوشتی پر از پاکی و سلامت جسم و روح رقم بخورد بحق مظلومیت مولا و سرورم امام علی (ع).
خوشبو و مهربان است...
رمضان در هیچ یک از واژه ها و احساسات وصف نمی شود,
رمضان فقط رمضان است و باید استشمام کرد تک تک لحظه هایش را
و من عجیب درگیر این رمضانم و آرزو میکنم امسال بیش از یک ماه باشد
نیازمند افتتاح خواندنم
وبیش از اینها دلم تمنا می کند سحرهایش را...
امسال دعای سحر مرا به عمق دلتگی ها می برد
یک دلتنگی عمیق و نا آشنا
بیشروقت ها شرمنده ام ودلم خدا می خواهد
نمیدانم چرا سحرها خدایم به من نزدیک تراست
گاهی وقت احساس میکنم زهرای لجباز درونم با من قهر است
و گاهی وقت زهرا خانم درونم در پی گذشته است
و قضاوت می کند گذشته ها را و البته بعضی وقت ها بی تفاوت و مهربانانه میگذرد از گذشته ها , گذشته های نزدیک
آری تمام این ناخوشی های مرا ,سحر می فهمد
خدای سحر مرا آرام میکند و التیام می بخشد کسالت های روح خسته ام را
چقدر به خدایم نیاز دارم ...
و ملتمسانه از خدای مهربانم می خواهم هیچ گاه مرا باعدل خویش نسنجد چرا که روسیاه می شوم
عاجزانه از خدایم می خواهم مرا با رحمت خویش قضاوت کند, مثل همیشه
بارالها !!!به من معرفت ببخش
و هدایتم کن به سوی خودت ...
و هیچ گاه با آزمون های سخت درگیرم نکن که من ضعیف و ناتوانم و گم میکنم تو را
کا ش همیشه این سحرها در کنارم بماند و آرامم کند
آری نیازمند سحرهای پرفروغ رمضانم...
+وبازهم شهدای مدافع حرم دلم را به آتش میکشد
+اللهم عجل لولیک الفرج بحق زینب کبری (س)
+مولود با سعادت امام حسن (ع),امام مهربون و مظلومم مبارک.